سفارش تبلیغ
صبا

 

 ● چهارشنبه ی صوری سه شنبه 84 اسفند 23 - ساعت 8:58 عصر - نویسنده: ارمیا معمر

   متن زیر شامل دو تا از پست های گذشته ی وبلاگ ارمیاست که یکیشو پارسال به مناسبت چهارشنبه آخر سال نوشتم. که به دلیل هک شدن وبلاگ حذف شدند. گفتم بد نیست تا مجددا بزارمشون اینجا تا تجدید خاطره ای بشه از یک حادثه ی تلخ برای ما و شیرین برای عده ای! همین الان که دارم می نویسم یه مشت «بچّه»، نر و ماده، با سنین مختلف (از 7 سال تا 70 سال) تو کوچه و خیابون ریختن و دارن به خیال خودشون خوش می گذرونند! فردا که میشه می بینن کلی پول دود کردن و یه اعصاب درب و داغون براشون مونده! حالا کشته ها و زخمیاشون بماند! صداهاشون اما منو یاد جنوب و رزم شبانه ای که برامون ترتیب دادن میندازه! همین شش شب پیش بود. اما خداییش اون بشکه های 20 لیتری فوگاز و منورا و صدای تیربار کجا!؟ این جنگولک بازیا کجا!؟ و باز هم خداییش صدای غرش آر پی جی و سوت خمپاره و گلوله ی تانک و شکستن دیوار صوتی کجا!؟ رزم شبانه کجا!؟ خلاصه اینکه تهران مثل شهرهای شورشی شده! خدایا این «بچه ها» کی میخوان بزرگ بشن!؟ بگذریم... بریم سر اصل مطلب: ( به یاد شهید سید حمید میر شفیعی )


« سیبی که می رسد، حکما خودش می افتد. یا بادی می اندازدش، یا کسی درخت را تکان می دهد، یا... این ها اصل نیستند. اصل سیب رسیده است که حکما خودش می افتد... سیب کال است که به ضرب و زور حکیم و مرض و ناخوشی و زیر اتول رفتن، باید چیدش. خب سیبی هم که می افتد، روی زمین زخمی می شود دیگر! البت حکما اگر سالم می ماند، به تر بود، ولی خریدار، سخت طالب بوده، همین جوری زخمی هم خریده. اون سیبا متاعی هستندها... یاعلی مددی! » (من او / رضا امیرخانی)

   همه عالم میدونن ما امسال عید نداریم. یعنی دو، سه، سالی هست که مزه عید رو نچشیدیم. و حداقل تا دو سال دیگه هم عید نوروز نداریم. البت اگر تا اون موقع عمرمون به دنیا باشه!
   به همین خاطر نه پارسال چهارشنبه سوری گرفتیم نه سال قبلش. ولی امسال دلمون لک زده بود برای یه چهارشنبه سوری مشدی. ما توی چهارشنبه سوریمون سیگارت و نارنجک و دینامیت و منور و هفت ترقه و پروانه و سفینه و سوسکی و... از این جنگولک بازیا نداریم. مرد و مردونه آتیش درست می کنیم میریم تو آتیش! داستان سیاوش رو خوندید؟ ... آره! مثل همون!

   امسال دلمون لک زده بود برای یه چهارشنبه سوری مشدی. امسال زیر یه درخت آتیش درست کردیم. همه می گفتن بالای درخت آتیش گرفت. ولی اشتباه میکنن پایین درخت آتیش گرفته بود. چون سیبایی که رسیده بودن با یه تکون کوچولو طبق قانون جاذبه افتادن پایین و سوختن. بعدش طبق همون قانون جاذبه ی عاشق و معشوقی رفتن بالا و سوزوندن! چی رو سوزوندن!؟ معلومه دیگه! دل ما رو سوزوندن! اما سیبایی که کال بودن فقط حرارت آتیشو حس کردن. بعضیا هم اصلا سیب نبودن. شاخه ی درخت بودن به خاطر همین موندن تا بقیه سیبا یه تکیه گاهی داشته باشن. ولی آتیش دل همه رو سوزوند! هم دل سیبای اون درخت رو هم سیبای درختای دیگه رو! ولی خود درخت سالم موند. آخه درختش هیکلی بود. قوی و تنومند! پر میوه! سایش هم سنگین نبود!

   منو باش اونجایی که سوخت اصلا درخت نبود که! یه خیمه ی بزرگ بود! خیییییییلی بزرگ! دور تا دورش هم پر خار بود. بزار ببینم! نه! دور تا دورش خاری نبود! آخه شب قبل یه نفر همه ی خارای اطراف رو کنده بود. خیمه ش هم خیلی بزرگ نبود؛ کوچیک بود. فوق فوقش رو هم دیگه حساب کنی شاید ده دوازده تا زن و بچه حالا کمتر و بیشتر توش بودن. نمیدونم.... تاریخ ننوشته چند نفر تو خیمه بودن. شاید چشاش کور بوده! شایدم نخواسته بنویسه! شاید داشته آتیش رو میدیده. ولی اینو نوشت؛ اینو دید که، یه دختر سه ساله یا بزرگتر؛ چه میدونم!؟ یه دختر معصوم ... از خیمه دوید بیرون. آتیش پر چادرش رو گرفته بود. شاید هم به خاطر همون آتیش بود که تاریخ اون دختر رو دید.

اون روز ولی چهارشنبه سوری نبود. شب عید بود. بعدش هم شب یلدا.

« ما رأیتُ اِلا جَمیلاً »

 

* * *

 

آخر دیدی حاجتمو ازت گرفتم!؟!؟!؟
میون خیمه ی غمت آتش گرفتم!؟

کشته شدگان حادثه مسجد ارک میهمان امام حسین (ع) هستند.

مقام معظم رهبری

* * *

   همه جا را آتش گرفته بود. چند لحظه بعد جز اندکی خاکستر هیچ نبود.... دود و خون ... آتش مثل آب بود، مثل آب دریا، وقتی که نقش های ماسه ای کودکی را بی رحمانه در خود فرو می کشد. دیگر آمبولانسهای حمل مجروحین و شهدا در خیابانهای پر نیرنگ شهر گمشده بودند.

   خودش را به خواب زده بود. تو I.C.U گذاشته بودنش. چشماش بسته بود، اما مطمئنا نخوابیده بود. لبخندی چهره حمید را پوشانده بود. شاید این تفسیر آخرین نگاه بهت آلود اطرافیان بود.

آی شهدا! چرا همیشه تک خوری میکنید؟ مگه ما دل نداریم؟

   نه نداریم! اگر داشتیم که الان اینجا نبودیم. سید حمید کجا و ما کجا!؟ اونا مرد بودن. بزرگ بودن! البته من هم بزرگ(!) میشم…

آخـر یـه روز حـاجـتـمو ازت می گیرم
میام تو بین الحرمین برات می میرم


* * *

اهل دلی می گفت گریه بر امام حسین علیه السلام دل حضرت زهرا سلام الله علیها رو شاد میکنه و هر موقع گریه کننده ی اباعبدالله از دنیا میره حضرت صدیقه سلام الله علیها واسش گریه میکنه! ... خیلی ها! نه!؟

خوش به حالشون که با یا حسین یا حسین گفتن بین دو نماز به ملکوت اعلی رفتند!

 

* * *

 

پی نوشت:

مثل همیشه حال نامه لوتی خوندن داره. اینبار هم از جسارت هایی که به شهدا کردن (تو دانشگاهشون) گفته. «خدا صبرمان دهد!» حتما بخونیدش.

 

* * *

 

حرف آخر:

در مـاه صـفـر شـادی نـوروز حـــرام است
این واجب محض است که تشکیک ندارد

ماهی که در آن عمه سادات اسیر است
مـهـمـانـی و شـیـریـنـی و تـبـریـک نـدارد

 

 

حیدر مدد      

 


 

نظرات شما ( )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ● راهیان نور جمعه 84 اسفند 12 - ساعت 12:39 صبح - نویسنده: ارمیا معمر

باید از آنان باشی تا که بدانی
چه ای بسا که ساده گذشتن و رفتن
ساده . . . گذشتن و . . . رفتن
ساده . . .  گذشتن و . . .  رفتن
ساده ... گذشتن و ... رفتن
ساده...گذشتن و...رفتن
ساده...گذشتن و...رفتن
.... ... ..... . ... ....
... ... ...
...
.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«کار هر کبوتر خانگی نبوده و نیست.»

 

 

 

 

 

 

 

باید که جلدش شویم!

 

 

 

* * *

 

 

 


شهید:
«از شما خفته ی چند! چه کسی می آید با من فریاد کند؟؟؟؟؟؟؟»

 

 

 

 

 

* * *

 

 

 

 

 

پی نوشت:

مُحرم تمام شد و تازه مصیبت های شام ...

الشّام ... الشّام ... الشّام

 

ای کعبه ی انبیا! بگذار غباری باشم که هر آن از طواف زوارت قرار ندارد!

 

* * *

 

حرف آخر:
سـری دارم اگـر بـر تـن امـانـتدار دلـدارم
نمی خواهم خیانتکار اموال کسی باشم

 

 

حیدر مدد      

 


 

نظرات شما ( )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ● غضب دوشنبه 84 اسفند 1 - ساعت 8:11 عصر - نویسنده: ارمیا معمر

 

حیدر مدد             

 


 

نظرات شما ( )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ● محبت جمعه 84 بهمن 28 - ساعت 11:35 عصر - نویسنده: ارمیا معمر

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمـان رود و کار آفتاب کند

سلام علیکم
چند شب پیش آدرس اینجا رو از یکی از دوستان گرفتم. وقتی خوندم بغض اجازه حرف زدن رو ازم گرفت! ولی الان فقط دو جمله میتونم بگم: اسلام جز دین محبت نیست! - اگر بر لوح دل شما هم نقشی مانند الف قامت یار شکل گرفت محکم آن را بچسبید و ولش نکنید!

یا مهدی
حیدر مدد

 

* * *

 

سلام ایلیا جان...

 

* * *

 

پی نوشت:

این روز ها تو یه سخنرانی به یه تعریف جالب از تقوی بر خوردم!
می گفت: تقوی یعنی این که خودت رو برای کسی و به خاطر کسی نگه داری!
بعد می گفت عشقی که بافته و ساخته ی خیال ما آدمهاست به اضافه کلی افزدونی میشه تقوی.
مثلا یه آدم می ره می جنگه، بیمار میشه، مفقود می شه و یا ...، یه آدم دیگه تا موقع برگشتن اون آدم قبلیه صبر می کنه. بین اطرافیان هم می پیچه که فلانی خودش رو برای فلانی نگه داشته!
این تو زبون شعرا و ادبی نویس ها «عشق»  تعبیر میشه. البته خدا بهش می گه «تقوی». تازه برای این که یه همچین عشق تجلی پیدا کنه کلی پیش زمینه میخواد، اول باید یه نفری باشه که تو دوستش داشته باشی، بعد بذاره بره، بعد تو علی رغم کنایه های اطرافیان به خاطر علاقه ات مدتی صبر کنی!‌ تازه تهش هم معلوم نمی شه خودش میاد؟ یا خبرش!

اما مفهوم تقوی که گفتیم برتر از عشقه ضمن این که اون درد سر ها رو هم نداره، تهش هم آدم میدونه که به نتیجه می رسه!
اون چیزایی که میخواستم بنویسم ، نیومد سرِ قلم، این متن رو هم همین طوری نیمه کاره می ذاریم میمونه.
باقی اش برای بعد.

یا علی

*

متن بالا از نوشته های حسین آقا بود که خیلی وقت پیش به گروه فرستاده بودن!

نتیجه: (همون چیزی که گفتم!) اسلام جز دین محبت نیست! ... صلیوات!

 

* * *

 

حرف آخر:

بی مزد بود و منّت، هر خدمتی که کردم
یا رب مبـــــاد کس را مخـدوم بی عنایت!

 

حیدر مدد             

 


 

نظرات شما ( )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ● عین دیانت ماست! پنج شنبه 84 بهمن 27 - ساعت 7:40 عصر - نویسنده: ارمیا معمر

   این روزا یه سری تفکرات سیاسی هستش که خیلی برام درگیری ذهنی ایجاد کرده. همشو میریزم وسط دایره. از اونجایی که این محیط صرفا یه تریبون شخصی است و ممکن است صدایش تا دو تا کوچه اون ور تر هم نرود، شما هم این حرفا رو بیشتر با عنوان درددل از من بشنوید.

   انگاری بعضیا نمی خوان باور کنند که وارد جنگ شده ایم! بهتر بگم، خیلی وقته که وارد جنگ شده ایم؛ چه بخواهیم، چه نخواهیم! هنوز از اینکه ضربه بخوریم هراس دارند! یکی از مشکلات اساسی ما «غفلت از خصم» بوده و می باشد. متأسفانه پس از جنگ تحمیلی و بویژه در سال های اخیر، به علت موفقیت های ظاهری که در صحنه های سیاسی، اجتماعی، نظامی و... بدست آوردیم، خیلی از مدیران ما را از مطالعه و نگاهی ژرف درباره ی «خصم»، استراتژی او و ادواتی که در وقت مواجهه به کار می بندد غافل ساخت. طوری که امروز بعد از 17 سال از گذشت جنگ تازه کسی مثل احمدی نژاد پیدا شده که با برنامه وارد میدان نبرد شده است. نهااااااااایت نگرانی دولتمردان و نمایندگان مجلس ما این بود که مبادا دشمن ضربه ی مهلکی به ما بزند! کمتر به این فکر کردند که چطور می شود به دشمن ضربه زد و به قولی بازی را به ‌«زمین حریف» کشاند! تا هم مطمئن باشیم که گل نمی خوریم و هم در صورت اشتباه حریف به او گل هم بزنیم! البته نمی شود خیلی هم خارج از انصاف قضاوت کرد. واقعا کار آقای خاتمی در زمان خودش مشابه همچین حرکتی بود. با آن بحث گفتگوی تمدن هایش؛ که خیلی زیرکانه بازی را از زمین خودی به «وسط میدان» کشید! اما امروزه غرب نشان داده که قواعد گفتگو را به راحتی زیر پا می گذارد؛ زیرا می داند اگر بخواهد پای میز مذاکره ی بدون پیش شرط بنشیند، شکست خواهد خورد!

من به آقای خاتمی پیشنهاد می کنم اولاً به نشانه اعتراض نسبت به حمایت سران کشورهای اروپائی از چاپ کاریکاتورها، از مسئولیت موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها استعفا بدهند، ثانیاً یک نامه سرگشاده برای سران کشورهای اروپائی که اینقدر برای نظریه ایشون بَه بَه و چَه چَه کردند بنویسند و بگویند پس چی شد؟ این بود اون حمایتی که شماها کردید از گفتگوی تمدنها؟ دیگه ازین بدتر میشد به فرهنگ و تمدن اسلام اهانت بشه و شما ها هم حمایت کنید؟

   متأسفانه یک سری عناصر محافظه کار در داخل به این فکر بودند که دشمن از ما تعریف کند، تا بگویند: «ببینید چقدر ما قدرتمند شده ایم!!!» مثل این گزارشگرهای فوتبال (امیدوارم به عادل خان و دوستانش برنخورد!) که پس از بازی به سراغ مربی حریف می روند و می پرسند: «تیم ما را چطور ارزیابی کردید!؟ و از کدام بازیکن ما بیشتر خوشتان آمد!؟» مربی تیم حریف هم که سرمست از پیروزی می باشد می گوید: «خب البته تیم شما، تیم دست و پا بسته ای نبود و یک حریف قـــــــدددرررتـــمممنننددد برای ما بود!!! ما فکر نمی کردیم که بتوانیم اینقــــــــــــــدر به شما گل بزنیم و...!» و آخر سر هم می گفت: «از بازی (مثلا) پیرپکاجکی خیلی خوشم اومد.» و بعد گزارشگر با صحبت هایش طوری القا می کند که هرچند از تیم حریف باختیم! اما بچه های ما بد بازی نکردند! و گاهی اوقات هم شکست های قبلی تیم را که از تیم های ضعیف هم بوده، به نحوی لاپوشی می کنند!
   از زمین فوتبال بیایم بیرون! ... اسماعیل شفیعی سروستانی در کتاب استراتژی انتظار / ج اول، «خصم» را به 4 دسته تقسیم بندی می کند:
   الف) خصم آشکار و رویارو با ادوات جنگی آشکار (مثل جنگ های نظامی)
   ب) خصم آشکار با ادوات جنگی پنهان (که امروزه می توان از استفاده ابزاری کردن از آژانس بین المللی انرژی اتمی، شورای امنیت و... به عنوان مصادیق بارز این نوع خصومت نام برد.)
   ج) خصم پنهان با ادوات جنگی پنهان (مانند نفوذ خائنان و خودفروخته های داخلی، به اصطلاح منورالفکرانی که عده ای را به تاریکی می کشند و روحیه جهادی آن ها را خفته نگه می دارند و رعب و وحشت دشمن را در دلهاشان قرار می دهند. و ای عجب که همه وقت سر در پی کشف دشمن داریم، اما گمان کردیم تنها آنکه با زره پوش و کلت می آید دشمن است!)
   د) خصم پنهان با ادوات جنگی آشکار (مثل تهاجم فرهنگی و...)
   حال به نظر شما توهین به پیامبر اسلام صل الله علیه و آله در کدامیک از دسته بندی های فوق قرار می گیرد؟
   مسلما ً گزینه های الف و ج درست نمی باشند. بین ب و د کدام یک صحیح است؟ باید توجه کرد در این قضیه دشمن خود را پشت دیوار به اصطلاح آزادی بیان مخفی کرده است. پس با وجود اینکه همه می شناسندش باز مخفی است! از طرف دیگر ابزاری که از آن استفاده کرده بیشتر از یک بمب اتم سر و صدا ایجاد کرده است! پس آیا می توان نتیجه گرفت که این نوع خصومت از نوع خصم پنهان با ادوات جنگی آشکار (گزینه د) می باشد؟
   سوال بعدی: چرا این کار را کرد؟ اولین پاسخ به طور قطع همان کینه و خصومتی است که از اسلام دارد. و اصلا هم این عملش جای تعجب ندارد! مگر تا به حال دست به چنین اقداماتی نزده است؟ آخرین کارش هم انتشار قرآن قرن 21 تحت عنوان  (الفرقان الحق) بود. یک کتاب شیطانی که بسیار خطرناک تر از انتشار کاریکاتورهای توهین آمیز می باشد. اما چرا مسلمانان این اندازه که الان دارند به این عمل زشت و کثیف اعتراض می کنند و خشم خودشان را نشان می دهند، در مقابل انتشار چنین قرآنی سکوت اختیار کردند!؟!؟!؟ واقعا چرا!؟
   و اما پاسخ دومی که می توان داد، ایجاد یک جنگ روانی بین اسلام و غرب می باشد. کاری که باعث کم شدن قوای فکری مسلمانان می شود و احتمال به اشتباه افتادن آن ها را افزایش می دهد. و غرب می تواند از این فرصت استفاده کند و به آن ها و بخصوص به ایران گل بزند!
   پاسخ سوم هم انحراف افکار عمومی جهان از قضیه ی افسانه ی ساختگی هولوکاست می باشد! بعضی ها می گویند خواستند با این کارشان توپی را که احمدی نژاد به زمین آن ها پرتاب کرده است را به زمین ما برگردانند. هرچند که این هم جواب جالبی به نظر می رسد، اما کامل نیست! بهتر اگر بخواهیم بگوییم همان ایجاد جو تشنج و درگیری و جنگ روانی می باشد. بزارید با همون مثال فوتبال منظورم را بهتر برسانم. این تیم های عربی را دیده اید که برای وقت کشی یا خراب کردن روحیه بازیکنان حریف چه کار می کنند!؟ هنگامیکه کوچکترین خطایی رویشان صورت می گیرد به شدت تمارز می کنند و طوری نشان می دهند که به شدت آسیب دیده اند! یا مثلا به بازیکنان تیم حریف به زبان خودشان فحش و ناسزا می دهند!!! با دیدن چنین صحنه هایی چقدر حرصتان درآمده است!؟ تا به حال بسیار شنیده ایم که بر و بچه های تیم ملی فوتبال بعد از بازی با این عرب ها به شدت عصبانی بوده اند! وقتی ازشون علت را جویا می شدند، می گفتند که بازیکنان تیم حریف یا بعضی تماشاچی نماها به زبون فارسی فحش و دری وری نثارشان کرده اند!! این عمل غرب را هم می توان به این کار عرب ها در بازی فوتبال تشبیه کرد! شاید بشود گفت بهترین راه مقابله با این جنگ روانی عدم درگیری تن به تن با حریف می باشد! نباید زیاد تو دست و پای حریف رفت. باید بازی را باز کرد. با پاسکاری های پی در پی و با ایجاد یک نظم و وحدت یکپارچه بازی را دراختیار گرفت. در حال حاضر دشمن اصلی و درجه ی یک غرب، ایران و بعد از آن حماس و حزب الله و بعد عراق و سوریه می باشد. ولی ما باید بازی رو باز کنیم و تمام کشورهای اسلامی رو به بازی بکشونیم! این روزها دیگر کشورهای اسلامی به شدت گرم شده اند! ولی هنوز با ما در یک جبهه ی واحد جمع نشده اند! بایستی توپ را به آن ها نیز پاس داد! باید تا دیر نشده عرب ها را به بازی گرفت! چون ممکن است دیگر به این زودی ها همچین موقعیتی پیش نیاید که این خیل عظیم مسلمان این چنین به پا خیزند.
   جا دارد اینجا از آقای احمدی نژاد پرسید مگر شما نگفتید که بیش از 20 پیشنهاد دیگر هم دارید!؟ و تا به حال تنها دو سه تا از آن ها را رو کرده اید!؟ (دعوت از همه کشورها برای مشارکت در فناوری هسته ای ایران، سوال درباره افسانه هولوکاست و طرح حقوق بشر) خب! فکر نمی کنید الان بهترین موقعیت است که با یک پیشنهاد، شبهه یا سوالی شبیه هولوکاست بار دیگر هم غرب را به چالش بکشیم و هم یک جبهه ی بزرگ و واحد اسلامی متشکل از همه ی کشورها و ملت های مسلمان در برابر غرب ایجاد کنیم؟ وظیفه ی ماست که فرماندهی این جبهه را برعهده بگیریم. من نمی دونم چه پیشنهادی می توان ارائه کرد. ولی با این عقل ناقصم به شدت کمبود همچین جبهه ی واحدی را احساس می کنم. حیف است که حالا که خشم مسلمین بالا گرفته از آن برای ضربه زدن هرچه کوبنده تر استفاده نکنیم. الان مسلمین هر یک از کشورها (اسلامی و غیر اسلامی) به تنهایی دارند اعتراض می کنند و به سفارتخانه های دانمارک و... حمله می کنند. بایستی از این انرژی فوق العاده ی پتانسیلی که الان به یک انرژی عظیم جنبشی تبدیل شده است، هر چه سریعتر استفاده کرد. و ضربه ی دیگری به دشمن وارد کرد. تا بفهمد چه اشتباه بزرگی مرتکب شده و چه کار احمقانه ای انجام داده است. شاید با یک حرکت مناسب بتوان از این ریسک بزرگ غرب استفاده کرد و او را کیش کرد! ... نمی دونم! ... واقعا نمی دونم! ... چون من یک کارشناس مسائل سیاسی نیستم! اما احساسم به من می گوید شاید بتوان از داخل جنگ اعراب و اسرائیل در دهه 70 ، 80 میلادی چیزی پیدا کرد!!! یا مثلا تشکیل گروهک القاعده که از جانب خود غرب صورت گرفته و آن ها خودشان این گروهک را تجهیز کرده اند و به این وسیله اعراب و مسلمانان را در جهان بدنام کرده اند؛ و یا دست داشتن صهیونیستها در عملیات های تروریستی 11 سپتامبر یا .... ندااااااانم! ... خلاصه اینکه امیدواریم و دعا می کنیم که هرچه سریعتر این صهیونیستهای کافر از طرف خود ما، «کیش و مات» بشوند! ... والسلام! ... ببخشید که زیاده شد!

 


* * *

 

پی نوشت:

(1) من خودم تا چند ماه قبل از اینکه دکتر احمدی نژاد بحث هولوکاست را راه بیندازد، چیز زیادی از آن نمی دانستم. تا اینکه خانم دیافه ما رو آگاه کردند! اونایی که می خوان خیلی خلاصه و مفید درموردش اطلاعات بگیرند هولوکاست1 و صهیونیزم رو بخونند!

(2) به نظرم کسانی که در مقابل انتشار کاریکاتورهای توهین آمیز به پیامبر اسلام صل الله علیه و آله سکوت اختیار کنند، دست کمی از اعضای انجمن حجتیه (که قائل به انتشار ظلم در جهان هستند) و همچنین بهایی ها ندارند! کمترین کاری که می تونیم انجام دهیم اینه که برای این طومار اینترنتی تا جایی که درتوانمون هست امضاء جمع کنیم. چون طرف مقابل هم طوماری با تعداد امضاهای بیشتر از مال ما درست کرده است. پس فرصت رو از دست ندهید!

(3) هیچ وقت حرف سید صالح رو فراموش نمی کنم که روز دوشنبه ی قبل از دور دوم انتخابات گفت: «بچه‌ها! خطر در کمین است. خودتان و ما را بدبخت نکنید. رأی دادن به احمدی‌نژاد مساوی زجر و زحمت حزب‌الله است. باید چهار سال هر روز و هر ساعت فکر کنیم، برنامه‌ بریزیم، اجرا کنیم، تصحیح کنیم، تبلیغ کنیم، تولید کنیم، توزیع کنیم و مدام زیر نگاه منتقدان بی‌صفت نامسلمان بشنویم که این‌ها جوانند و کارآمدی ندارند و احمقند و متعصبند و متحجرند و و و ... »

و در آخر هم گفت: «امتحان سختی است. اگر با حسین نباشی، لاجرم یزیدی هستی. خطرات زیادی دارد رأی دادن به احمدی‌نژاد که بیش از این در این روزها صلاح نیست بگویم. ما ناگزیر از این انتخابیم. به احمدی‌نژاد رأی بدهید. اما مردم کوفه را از یاد مبرید! دوازده هزار رقعه نوشتند که: «حسین بیا!» و سرش را به شام فرستادند و هلهله می‌کردند!»

(4) اینکه بعضی از حضرات بخواهند مرجع تقلید بشوند، چیز بدی نیست؛ امّا....

(5) خواندن این مقاله هم خالی از لطف نیست!

(7) برای اطلاعات کامل تر درمورد قرآن قرن 21 (الفرقان الحق) کلیک کنید. با تشکر از سرکار خانم م.اکبری که زحمت این مجموعه را کشیدند.

 


* * *

 

حرف آخر: (اونایی که لهجه لُری بلدن با این لهجه بخونن)

«دلخور یزیدُم یا ابولفضل!»

 

 

حیدر مدد


 

نظرات شما ( )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ● گناهان هفته دوشنبه 84 بهمن 24 - ساعت 4:59 عصر - نویسنده: ارمیا معمر

صدای انفجار آمد. ... سنگرش رفت هوا ! ... هر چه صدایش زدیم، جواب نداد. ... رفتیم جلو. ... سرش پر از ترکش شده بود. ... جیبهایش را خالی کردیم. ... یک کاغذ جالب توش پیدا کردیم. تو کاغذ نوشته شده بود:

شــنــبــــه:  احساس غرور از گل زدن به طرف مقابل
یک شنبـه:  زود تمام کردن نماز شب
دو شنـبــه:  فراموش کردن سجده شکر یومیه
سه شنبه:  شب بدون وضو خوابیدن
چهارشنبه:  در جمع با صدای بلند خندیدن
پنجــشنبه:  پیش دستی فرمانده در سلام کردن
جــمــعــــه:  تمام نکردن صلواتهای مخصوص جمعه و رضایت دادن به 700 تا

اسمش حسینی بود.

« تازه رفته بود دبیرستان. »

 

* * *

 

کوفه خشکسالی شد. ... آمدند نزد امیرالمؤمنین(ع). ... علی(ع) فرمود: « بروید پیش حسین.» ... حسین(ع) دعا کرد. ... بارون اومد. ... گفتند: « جبران می کنیم! »

 گفتم: « امام زمان! ما آمده ایم! چرا نمی آیید!؟ »  فرمود: « کوفیها هم همین را گفتند. »

 

حیدر مدد


 

نظرات شما ( )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ● عرفه ی ما تاسوعاست! چهارشنبه 84 بهمن 19 - ساعت 1:44 صبح - نویسنده: ارمیا معمر

با تشکر از حسین عزیزم (طراح)

لاله از سوز عطش بنهاده سر بر روی خاک
ابر بی انصاف را بنگر که بر دریـــــا گریست!

 

یا ساقی مددی

پسر بچه ای شیرین زبان است. همه می دانند که چقدر محبوب رسول خداست. از شیرین زبانیش هرچه بگویم کم گفتم. روی پای پدر نشسته و با پدر سخن می گوید. پدر هم با گوش دل حرفهایش را می شنود و خدا را به خاطر داشتن چنین فرزندی شکر می گوید. گاهی پسر شکر ریزی می کند و پدر کام دلش شیرین می شود. گاهی هم پدر می گوید و پسر حفظ می کند. تا این که ناگهان لبان مبارکش را می چرخاند به این سوال که:

- یا أبا ... ! من افضلم یا شما !؟       (!؟!؟!؟!؟!؟!؟)


(نمی دانم امام المتقین، امیرالمؤمنین علی عالی اعلی، علیه آلاف تحیة و الثناء، کسی که عین الله ست؛ کسی که اگر همه ی مردم بر محبت او جمع می شدند خداوند عزّوجل آتش (جهنم) را خلق نمی کرد. کسی که پیامبر خاتم صل الله علیه و آله در باب فضیلتش می گوید: « اگر درختان عالم قلم شوند و دریاها مرکب گردند و جنیان حسابگر و آدمیان نویسنده باشند، نمی توانند فضایل علی بن ابیطالب (علیه السلام) را به حساب آورند.» کسی که خودش در وصف خودش میگوید: «من آدم اولم. من آیت و نشانه ی خداوندم. من حقیقت اسرار الهی ام. من پدید آورنده ی برگ گیاهانم. من به بار آورنده ی میوه ی درختانم. من جاری کننده ی رودخانه هایم. من ... . من همان نوری هستم که موسی در کوه طور از او هدایت گرفت. من صاحب صور اسرافیلم. من بیرون آورنده ی مردگان از قبرم. من صاحب روز قیامتم. من همراه نوح و نجات دهنده ی اویم. من همراه ایوب در بلاهاها و شفا دهنده ی اویم. من ... . من همان کسی ام که آسمان ها را با دستور خدایم برافراشتم. و...» کسی که کریم اهل بیت امام حسن بن علی علیه السلام در شب شهادتش گفت: « به خدا قسم! امشب مردی در بین شما قبض روح گردید که پیشینیان از او پیشی نگرفتند جز در فضل نبوت. و آیندگان به او نخواهند رسید.» نمی دانم چنین شخصی از این سوال تعجب کرد یا نه!؟)

- عزیز دلم من نمی گویم. خودت بگو! ... بگو که کدام یک از ما با فضیلت تر است!؟

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

- من افضلم!

 

 

 

 

 

 

 

- چرا پسرم!؟

- چون من جدی چون رسول الله (ص) دارم که تو نداری! ...

مادری چون فاطمه (سلام الله علیها) دارم که تو نداری! ...

پدری چون تو دارم که خودت نداری!!! ...

برادری چون حسن (ع) دارم که تو نداری! ...

و خواهری چون زینب (سلام الله علیها) دارم که تو نداری!

 

* * *


به گیسوی سیاهت تا نداری!
وفا داری ولی با ما نداری!

چرا مجنون تر از مجنون نباشم!؟
تو چیزی کمتر از لیلا نداری!


چو ریزد شانه زلفت را به شانه
بکند هر مویی صد دل نشانه

پر و بال دل ما را مسوزان
که دارد بر سر زلف تو لانه

 

* * *


پی نوشت:
(1)
کاروان کاری از بر و بچه های گروه فاطمیون

(2) بفرمایید روضه! هر شب از ساعت هشت تا ...

(3) قرار بود در مورد کربلا رفتن شهید ایلیا بگم؛ ولی... پشیمون شدم. لطفا بنده رو ببخشید!

 

* * *

 

حرف آخر:

امشب شهـادت نـامه ی عشّـاق امضا می شود
فردا ز خون عاشقان این دشت دریـا می شود

 

یا حضرت عبّاس دلم را دریاب

 

حیدر مدد


 

نظرات شما ( )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جمعه 96 مرداد 6

d
خانه c
d سجل c
d
نامه رسون c


خانه‌ی دوست کجاست!؟


به ذره گر نظر لطف بوتراب كند /// به آسمان رود و كار آفتاب كند


همسر مهربان
عرفه (حسین آقا)
عمداً (مهدی عزیزم)
مختصر (روح‌اله رحمتی‌نیا)
ترنج
راز خون (سجاد)
مشکوة
لب‏گزه
دیاموند

 


ارمیا نمایه

امام مثل بقیه نبود. با همه فرق می‌کرد. امام مثل هوا بود. همه آن ‌را تجربه می‌کردند. به نحو مطبوعی، عمیقاً آن ‌را در ریه‌‌ها فرو می‌بردند. اما هیچ‌‌وقت لازم نبود راجع به آن فکر کنند. هوا ماندنی است. امام دریا بود. ماهی حتی اگر نهنگ هم باشد، درکی از خارج آب ندارد. امام مثل آب بود. ماهی‌‌ها به‌‌‌جز آب چه ‌می‌دانند؟ تمام زندگیشان آب است. وقتی ماهی از آب جدا شود، روی زمین بیفتد، تازه زمینی که آرام‌تر از دریاست، شروع می‌کند به تکان‌خوردن. ماهی دست و پا ندارد! وگرنه می‌شد نوشت که به ‌نحو ناجوری دست و پا می‌زند. تنش را به زمین می‌کوبد. گاهی به اندازه طول بدنش از زمین بالاتر می‌رود و دوباره به زمین می‌خورد. علم می‌گوید ماهی به خاطر دورشدن از آب، به دلایلی طبیعی، می‌میرد. اما هر کس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد، تصدیق می‌کند که ماهی از بی‌آبی به دلایلی طبیعی نمی‌میرد. ماهی به‌خاطر آب خودش را می‌کشد!

ارمیا / رضا امیرخانی


نوشته‌های قبلی
هفتای‌اول( بهمن83 تا آذر84 !!!)
هفتای‌دوم( آذر84 تا بهمن84)
هفتای‌سوم( بهمن و اسفند84)
هفتای‌چهارم(فروردین‏واردیبهشت 85)
هفتای‌پنجم( اردیبهشت و خرداد 85)
هفتای‌ششم( خرداد و تیر85)
هفتای‌هفتم( تیر و مرداد85)
هفتای هشتم(شهریورتاآبان85)
هفتای نهم( آبان 85 تا آخر 86)
هفتای دهم(بهار،تابستان و پاییز87)
هفتای یازدهم(اسفند87 تا مهر88)

 


آوای ارمیا


 


جستجو در متن وبلاگ


 


کل بازدیدها: 226192
بازدید امروز: 3

بازدید دیروز:22


اشتراک در خبرنامه
 
با ارسال فرم فوق می‌توانید از به‌روز شدن وبلاگ باخبرشوید.