| نويسنده: ارميا معمر متن زير شامل دو تا از پست هاي گذشته ي وبلاگ ارمياست که يکيشو پارسال به مناسبت چهارشنبه آخر سال نوشتم. که به دليل هک شدن وبلاگ حذف شدند. گفتم بد نيست تا مجددا بزارمشون اينجا تا تجديد خاطره اي بشه از يک حادثه ي تلخ براي ما و شيرين براي عده اي! همين الان که دارم مي نويسم يه مشت «بچّه»، نر و ماده، با سنين مختلف (از 7 سال تا 70 سال) تو کوچه و خيابون ريختن و دارن به خيال خودشون خوش مي گذرونند! فردا که ميشه مي بينن کلي پول دود کردن و يه اعصاب درب و داغون براشون مونده! حالا کشته ها و زخمياشون بماند! صداهاشون اما منو ياد جنوب و رزم شبانه اي که برامون ترتيب دادن ميندازه! همين شش شب پيش بود. اما خداييش اون بشکه هاي 20 ليتري فوگاز و منورا و صداي تيربار کجا!؟ اين جنگولک بازيا کجا!؟ و باز هم خداييش صداي غرش آر پي جي و سوت خمپاره و گلوله ي تانک و شکستن ديوار صوتي کجا!؟ رزم شبانه کجا!؟ خلاصه اينکه تهران مثل شهرهاي شورشي شده! خدايا اين «بچه ها» کي ميخوان بزرگ بشن!؟ بگذريم... بريم سر اصل مطلب: ( به ياد شهيد سيد حميد مير شفيعي )
« سيبي که مي رسد، حکما خودش مي افتد. يا بادي مي اندازدش، يا کسي درخت را تکان مي دهد، يا... اين ها اصل نيستند. اصل سيب رسيده است که حکما خودش مي افتد... سيب کال است که به ضرب و زور حکيم و مرض و ناخوشي و زير اتول رفتن، بايد چيدش. خب سيبي هم که مي افتد، روي زمين زخمي مي شود ديگر! البت حکما اگر سالم مي ماند، به تر بود، ولي خريدار، سخت طالب بوده، همين جوري زخمي هم خريده. اون سيبا متاعي هستندها... ياعلي مددي! » (من او / رضا اميرخاني)
همه عالم ميدونن ما امسال عيد نداريم. يعني دو، سه، سالي هست که مزه عيد رو نچشيديم. و حداقل تا دو سال ديگه هم عيد نوروز نداريم. البت اگر تا اون موقع عمرمون به دنيا باشه! به همين خاطر نه پارسال چهارشنبه سوري گرفتيم نه سال قبلش. ولي امسال دلمون لک زده بود براي يه چهارشنبه سوري مشدي. ما توي چهارشنبه سوريمون سيگارت و نارنجک و ديناميت و منور و هفت ترقه و پروانه و سفينه و سوسکي و... از اين جنگولک بازيا نداريم. مرد و مردونه آتيش درست مي کنيم ميريم تو آتيش! داستان سياوش رو خونديد؟ ... آره! مثل همون!
امسال دلمون لک زده بود براي يه چهارشنبه سوري مشدي. امسال زير يه درخت آتيش درست کرديم. همه مي گفتن بالاي درخت آتيش گرفت. ولي اشتباه ميکنن پايين درخت آتيش گرفته بود. چون سيبايي که رسيده بودن با يه تکون کوچولو طبق قانون جاذبه افتادن پايين و سوختن. بعدش طبق همون قانون جاذبه ي عاشق و معشوقي رفتن بالا و سوزوندن! چي رو سوزوندن!؟ معلومه ديگه! دل ما رو سوزوندن! اما سيبايي که کال بودن فقط حرارت آتيشو حس کردن. بعضيا هم اصلا سيب نبودن. شاخه ي درخت بودن به خاطر همين موندن تا بقيه سيبا يه تکيه گاهي داشته باشن. ولي آتيش دل همه رو سوزوند! هم دل سيباي اون درخت رو هم سيباي درختاي ديگه رو! ولي خود درخت سالم موند. آخه درختش هيکلي بود. قوي و تنومند! پر ميوه! سايش هم سنگين نبود!
منو باش اونجايي که سوخت اصلا درخت نبود که! يه خيمه ي بزرگ بود! خيييييييلي بزرگ! دور تا دورش هم پر خار بود. بزار ببينم! نه! دور تا دورش خاري نبود! آخه شب قبل يه نفر همه ي خاراي اطراف رو کنده بود. خيمه ش هم خيلي بزرگ نبود؛ کوچيک بود. فوق فوقش رو هم ديگه حساب کني شايد ده دوازده تا زن و بچه حالا کمتر و بيشتر توش بودن. نميدونم.... تاريخ ننوشته چند نفر تو خيمه بودن. شايد چشاش کور بوده! شايدم نخواسته بنويسه! شايد داشته آتيش رو ميديده. ولي اينو نوشت؛ اينو ديد که، يه دختر سه ساله يا بزرگتر؛ چه ميدونم!؟ يه دختر معصوم ... از خيمه دويد بيرون. آتيش پر چادرش رو گرفته بود. شايد هم به خاطر همون آتيش بود که تاريخ اون دختر رو ديد.
اون روز ولي چهارشنبه سوري نبود. شب عيد بود. بعدش هم شب يلدا.
« ما رأيتُ اِلا جَميلاً »
* * *
آخر ديدي حاجتمو ازت گرفتم!؟!؟!؟ ميون خيمه ي غمت آتش گرفتم!؟

کشته شدگان حادثه مسجد ارک ميهمان امام حسين (ع) هستند.
مقام معظم رهبري
* * *
همه جا را آتش گرفته بود. چند لحظه بعد جز اندکي خاکستر هيچ نبود.... دود و خون ... آتش مثل آب بود، مثل آب دريا، وقتي که نقش هاي ماسه اي کودکي را بي رحمانه در خود فرو مي کشد. ديگر آمبولانسهاي حمل مجروحين و شهدا در خيابانهاي پر نيرنگ شهر گمشده بودند.
خودش را به خواب زده بود. تو I.C.U گذاشته بودنش. چشماش بسته بود، اما مطمئنا نخوابيده بود. لبخندي چهره حميد را پوشانده بود. شايد اين تفسير آخرين نگاه بهت آلود اطرافيان بود.
آي شهدا! چرا هميشه تک خوري ميکنيد؟ مگه ما دل نداريم؟
نه نداريم! اگر داشتيم که الان اينجا نبوديم. سيد حميد کجا و ما کجا!؟ اونا مرد بودن. بزرگ بودن! البته من هم بزرگ(!) ميشم…
آخـر يـه روز حـاجـتـمو ازت مي گيرم ميام تو بين الحرمين برات مي ميرم
* * *
اهل دلي مي گفت گريه بر امام حسين عليه السلام دل حضرت زهرا سلام الله عليها رو شاد ميکنه و هر موقع گريه کننده ي اباعبدالله از دنيا ميره حضرت صديقه سلام الله عليها واسش گريه ميکنه! ... خيلي ها! نه!؟
خوش به حالشون که با يا حسين يا حسين گفتن بين دو نماز به ملکوت اعلي رفتند!
* * *
پي نوشت:
مثل هميشه حال نامه لوتي خوندن داره. اينبار هم از جسارت هايي که به شهدا کردن (تو دانشگاهشون) گفته. «خدا صبرمان دهد!» حتما بخونيدش.
* * *
حرف آخر:
در مـاه صـفـر شـادي نـوروز حـــرام است اين واجب محض است که تشکيک ندارد
ماهي که در آن عمه سادات اسير است مـهـمـانـي و شـيـريـنـي و تـبـريـک نـدارد
حيدر مدد
|