پنجشنبه 7 شهريور 1387


خانه‌ي دوست کجاست!؟

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند /// به آسمان رود و کار آفتاب کند
 





• لوح دل (داداش ايليا)
مشکوة
دلنوا
يوسفان فاطمه
دياموند
صميمانه


نوشته‌هاي قبلي
هفتای‌اول( بهمن83 تا آذر84 !!!) [7]
هفتاي‌دوم( آذر84 تا بهمن84) [7]
هفتاي‌سوم( بهمن و اسفند84) [7]
هفتاي‌چهارم( فروردين و ارديبهشت 85) [7]
هفتاي‌پنجم( ارديبهشت و خرداد 85) [7]
هفتاي‌ششم( خرداد و تير85) [7]
هفتاي‌هفتم( تير و مرداد85) [7]
هفتاي هشتم( شهريور تا آبان85) [7]
هفتاي نهم( آبان 85 تا...!) [6]


اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

با ارسال فرم فوق مي‌توانيد از به‌روز شدن وبلاگ باخبرشويد.

+ چهارشنبه ي صوري سه‏شنبه 23 اسفند 1384 - ساعت 8:58 عصر

نويسنده: ارميا معمر

   متن زير شامل دو تا از پست هاي گذشته ي وبلاگ ارمياست که يکيشو پارسال به مناسبت چهارشنبه آخر سال نوشتم. که به دليل هک شدن وبلاگ حذف شدند. گفتم بد نيست تا مجددا بزارمشون اينجا تا تجديد خاطره اي بشه از يک حادثه ي تلخ براي ما و شيرين براي عده اي! همين الان که دارم مي نويسم يه مشت «بچّه»، نر و ماده، با سنين مختلف (از 7 سال تا 70 سال) تو کوچه و خيابون ريختن و دارن به خيال خودشون خوش مي گذرونند! فردا که ميشه مي بينن کلي پول دود کردن و يه اعصاب درب و داغون براشون مونده! حالا کشته ها و زخمياشون بماند! صداهاشون اما منو ياد جنوب و رزم شبانه اي که برامون ترتيب دادن ميندازه! همين شش شب پيش بود. اما خداييش اون بشکه هاي 20 ليتري فوگاز و منورا و صداي تيربار کجا!؟ اين جنگولک بازيا کجا!؟ و باز هم خداييش صداي غرش آر پي جي و سوت خمپاره و گلوله ي تانک و شکستن ديوار صوتي کجا!؟ رزم شبانه کجا!؟ خلاصه اينکه تهران مثل شهرهاي شورشي شده! خدايا اين «بچه ها» کي ميخوان بزرگ بشن!؟ بگذريم... بريم سر اصل مطلب: ( به ياد شهيد سيد حميد مير شفيعي )



« سيبي که مي رسد، حکما خودش مي افتد. يا بادي مي اندازدش، يا کسي درخت را تکان مي دهد، يا... اين ها اصل نيستند. اصل سيب رسيده است که حکما خودش مي افتد... سيب کال است که به ضرب و زور حکيم و مرض و ناخوشي و زير اتول رفتن، بايد چيدش. خب سيبي هم که مي افتد، روي زمين زخمي مي شود ديگر! البت حکما اگر سالم مي ماند، به تر بود، ولي خريدار، سخت طالب بوده، همين جوري زخمي هم خريده. اون سيبا متاعي هستندها... ياعلي مددي! » (من او / رضا اميرخاني)


   همه عالم ميدونن ما امسال عيد نداريم. يعني دو، سه، سالي هست که مزه عيد رو نچشيديم. و حداقل تا دو سال ديگه هم عيد نوروز نداريم. البت اگر تا اون موقع عمرمون به دنيا باشه!
   به همين خاطر نه پارسال چهارشنبه سوري گرفتيم نه سال قبلش. ولي امسال دلمون لک زده بود براي يه چهارشنبه سوري مشدي. ما توي چهارشنبه سوريمون سيگارت و نارنجک و ديناميت و منور و هفت ترقه و پروانه و سفينه و سوسکي و... از اين جنگولک بازيا نداريم. مرد و مردونه آتيش درست مي کنيم ميريم تو آتيش! داستان سياوش رو خونديد؟ ... آره! مثل همون!


   امسال دلمون لک زده بود براي يه چهارشنبه سوري مشدي. امسال زير يه درخت آتيش درست کرديم. همه مي گفتن بالاي درخت آتيش گرفت. ولي اشتباه ميکنن پايين درخت آتيش گرفته بود. چون سيبايي که رسيده بودن با يه تکون کوچولو طبق قانون جاذبه افتادن پايين و سوختن. بعدش طبق همون قانون جاذبه ي عاشق و معشوقي رفتن بالا و سوزوندن! چي رو سوزوندن!؟ معلومه ديگه! دل ما رو سوزوندن! اما سيبايي که کال بودن فقط حرارت آتيشو حس کردن. بعضيا هم اصلا سيب نبودن. شاخه ي درخت بودن به خاطر همين موندن تا بقيه سيبا يه تکيه گاهي داشته باشن. ولي آتيش دل همه رو سوزوند! هم دل سيباي اون درخت رو هم سيباي درختاي ديگه رو! ولي خود درخت سالم موند. آخه درختش هيکلي بود. قوي و تنومند! پر ميوه! سايش هم سنگين نبود!


   منو باش اونجايي که سوخت اصلا درخت نبود که! يه خيمه ي بزرگ بود! خيييييييلي بزرگ! دور تا دورش هم پر خار بود. بزار ببينم! نه! دور تا دورش خاري نبود! آخه شب قبل يه نفر همه ي خاراي اطراف رو کنده بود. خيمه ش هم خيلي بزرگ نبود؛ کوچيک بود. فوق فوقش رو هم ديگه حساب کني شايد ده دوازده تا زن و بچه حالا کمتر و بيشتر توش بودن. نميدونم.... تاريخ ننوشته چند نفر تو خيمه بودن. شايد چشاش کور بوده! شايدم نخواسته بنويسه! شايد داشته آتيش رو ميديده. ولي اينو نوشت؛ اينو ديد که، يه دختر سه ساله يا بزرگتر؛ چه ميدونم!؟ يه دختر معصوم ... از خيمه دويد بيرون. آتيش پر چادرش رو گرفته بود. شايد هم به خاطر همون آتيش بود که تاريخ اون دختر رو ديد.


اون روز ولي چهارشنبه سوري نبود. شب عيد بود. بعدش هم شب يلدا.


« ما رأيتُ اِلا جَميلاً »


 


* * *


 


آخر ديدي حاجتمو ازت گرفتم!؟!؟!؟
ميون خيمه ي غمت آتش گرفتم!؟



کشته شدگان حادثه مسجد ارک ميهمان امام حسين (ع) هستند.


مقام معظم رهبري


* * *


   همه جا را آتش گرفته بود. چند لحظه بعد جز اندکي خاکستر هيچ نبود.... دود و خون ... آتش مثل آب بود، مثل آب دريا، وقتي که نقش هاي ماسه اي کودکي را بي رحمانه در خود فرو مي کشد. ديگر آمبولانسهاي حمل مجروحين و شهدا در خيابانهاي پر نيرنگ شهر گمشده بودند.


   خودش را به خواب زده بود. تو I.C.U گذاشته بودنش. چشماش بسته بود، اما مطمئنا نخوابيده بود. لبخندي چهره حميد را پوشانده بود. شايد اين تفسير آخرين نگاه بهت آلود اطرافيان بود.


آي شهدا! چرا هميشه تک خوري ميکنيد؟ مگه ما دل نداريم؟


   نه نداريم! اگر داشتيم که الان اينجا نبوديم. سيد حميد کجا و ما کجا!؟ اونا مرد بودن. بزرگ بودن! البته من هم بزرگ(!) ميشم…


آخـر يـه روز حـاجـتـمو ازت مي گيرم
ميام تو بين الحرمين برات مي ميرم



* * *


اهل دلي مي گفت گريه بر امام حسين عليه السلام دل حضرت زهرا سلام الله عليها رو شاد ميکنه و هر موقع گريه کننده ي اباعبدالله از دنيا ميره حضرت صديقه سلام الله عليها واسش گريه ميکنه! ... خيلي ها! نه!؟


خوش به حالشون که با يا حسين يا حسين گفتن بين دو نماز به ملکوت اعلي رفتند!


 


* * *


 


پي نوشت:


مثل هميشه حال نامه لوتي خوندن داره. اينبار هم از جسارت هايي که به شهدا کردن (تو دانشگاهشون) گفته. «خدا صبرمان دهد!» حتما بخونيدش.


 


* * *


 


حرف آخر:


در مـاه صـفـر شـادي نـوروز حـــرام است
اين واجب محض است که تشکيک ندارد


ماهي که در آن عمه سادات اسير است
مـهـمـانـي و شـيـريـنـي و تـبـريـک نـدارد


 


 


حيدر مدد      


 


 

نظرات شما ( )

 

 

 

 

 

 

+ راهيان نور جمعه 12 اسفند 1384 - ساعت 12:39 صبح

نويسنده: ارميا معمر

بايد از آنان باشي تا که بداني
چه اي بسا که ساده گذشتن و رفتن
ساده . . . گذشتن و . . . رفتن
ساده . . .  گذشتن و . . .  رفتن
ساده ... گذشتن و ... رفتن
ساده...گذشتن و...رفتن
ساده...گذشتن و...رفتن
.... ... ..... . ... ....
... ... ...
...
.


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


«کار هر کبوتر خانگي نبوده و نيست.»


 


 


 


 


 


 


 


بايد که جلدش شويم!


 


 


 


* * *


 


 


 



شهيد:
«از شما خفته ي چند! چه کسي مي آيد با من فرياد کند؟؟؟؟؟؟؟»


 


 


 


 


 


* * *


 


 


 


 


 


پي نوشت:


مُحرم تمام شد و تازه مصيبت هاي شام ...


الشّام ... الشّام ... الشّام


 


اي کعبه ي انبيا! بگذار غباري باشم که هر آن از طواف زوارت قرار ندارد!


 


* * *


 


حرف آخر:
سـري دارم اگـر بـر تـن امـانـتدار دلـدارم
نمي خواهم خيانتکار اموال کسي باشم


 


 


حيدر مدد      


 


 

نظرات شما ( )

 

 

 

 

 

 

+ غضب دوشنبه 1 اسفند 1384 - ساعت 8:11 عصر

نويسنده: ارميا معمر


 


حيدر مدد             


 


 

نظرات شما ( )

 

 

 

 

 

 

+ محبت جمعه 28 بهمن 1384 - ساعت 11:35 عصر

نويسنده: ارميا معمر

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمـان رود و کار آفتاب کند

سلام عليکم
چند شب پيش آدرس اينجا رو از يکي از دوستان گرفتم. وقتي خوندم بغض اجازه حرف زدن رو ازم گرفت! ولي الان فقط دو جمله ميتونم بگم: اسلام جز دين محبت نيست! - اگر بر لوح دل شما هم نقشي مانند الف قامت يار شکل گرفت محکم آن را بچسبيد و ولش نکنيد!

يا مهدي
حيدر مدد


 


* * *


 


سلام ايليا جان...


 


* * *


 


پي نوشت:


اين روز ها تو يه سخنراني به يه تعريف جالب از تقوي بر خوردم!
مي گفت: تقوي يعني اين که خودت رو براي کسي و به خاطر کسي نگه داري!
بعد مي گفت عشقي که بافته و ساخته ي خيال ما آدمهاست به اضافه کلي افزدوني ميشه تقوي.
مثلا يه آدم مي ره مي جنگه، بيمار ميشه، مفقود مي شه و يا ...، يه آدم ديگه تا موقع برگشتن اون آدم قبليه صبر مي کنه. بين اطرافيان هم مي پيچه که فلاني خودش رو براي فلاني نگه داشته!
اين تو زبون شعرا و ادبي نويس ها «عشق»  تعبير ميشه. البته خدا بهش مي گه «تقوي». تازه براي اين که يه همچين عشق تجلي پيدا کنه کلي پيش زمينه ميخواد، اول بايد يه نفري باشه که تو دوستش داشته باشي، بعد بذاره بره، بعد تو علي رغم کنايه هاي اطرافيان به خاطر علاقه ات مدتي صبر کني!‌ تازه تهش هم معلوم نمي شه خودش مياد؟ يا خبرش!


اما مفهوم تقوي که گفتيم برتر از عشقه ضمن اين که اون درد سر ها رو هم نداره، تهش هم آدم ميدونه که به نتيجه مي رسه!
اون چيزايي که ميخواستم بنويسم ، نيومد سرِ قلم، اين متن رو هم همين طوري نيمه کاره مي ذاريم ميمونه.
باقي اش براي بعد.


يا علي


*


متن بالا از نوشته هاي حسين آقا بود که خيلي وقت پيش به گروه فرستاده بودن!


نتيجه: (همون چيزي که گفتم!) اسلام جز دين محبت نيست! ... صليوات!


 


* * *


 


حرف آخر:


بي مزد بود و منّت، هر خدمتي که کردم
يا رب مبـــــاد کس را مخـدوم بي عنايت!


 


حيدر مدد             


 


 

نظرات شما ( )

 

 

 

 

 

 

+ عين ديانت ماست! پنجشنبه 27 بهمن 1384 - ساعت 7:40 عصر

نويسنده: ارميا معمر

   اين روزا يه سري تفکرات سياسي هستش که خيلي برام درگيري ذهني ايجاد کرده. همشو ميريزم وسط دايره. از اونجايي که اين محيط صرفا يه تريبون شخصي است و ممکن است صدايش تا دو تا کوچه اون ور تر هم نرود، شما هم اين حرفا رو بيشتر با عنوان درددل از من بشنويد.


   انگاري بعضيا نمي خوان باور کنند که وارد جنگ شده ايم! بهتر بگم، خيلي وقته که وارد جنگ شده ايم؛ چه بخواهيم، چه نخواهيم! هنوز از اينکه ضربه بخوريم هراس دارند! يکي از مشکلات اساسي ما «غفلت از خصم» بوده و مي باشد. متأسفانه پس از جنگ تحميلي و بويژه در سال هاي اخير، به علت موفقيت هاي ظاهري که در صحنه هاي سياسي، اجتماعي، نظامي و... بدست آورديم، خيلي از مديران ما را از مطالعه و نگاهي ژرف درباره ي «خصم»، استراتژي او و ادواتي که در وقت مواجهه به کار مي بندد غافل ساخت. طوري که امروز بعد از 17 سال از گذشت جنگ تازه کسي مثل احمدي نژاد پيدا شده که با برنامه وارد ميدان نبرد شده است. نهااااااااايت نگراني دولتمردان و نمايندگان مجلس ما اين بود که مبادا دشمن ضربه ي مهلکي به ما بزند! کمتر به اين فکر کردند که چطور مي شود به دشمن ضربه زد و به قولي بازي را به ‌«زمين حريف» کشاند! تا هم مطمئن باشيم که گل نمي خوريم و هم در صورت اشتباه حريف به او گل هم بزنيم! البته نمي شود خيلي هم خارج از انصاف قضاوت کرد. واقعا کار آقاي خاتمي در زمان خودش مشابه همچين حرکتي بود. با آن بحث گفتگوي تمدن هايش؛ که خيلي زيرکانه بازي را از زمين خودي به «وسط ميدان» کشيد! اما امروزه غرب نشان داده که قواعد گفتگو را به راحتي زير پا مي گذارد؛ زيرا مي داند اگر بخواهد پاي ميز مذاکره ي بدون پيش شرط بنشيند، شکست خواهد خورد!


من به آقاي خاتمي پيشنهاد مي کنم اولاً به نشانه اعتراض نسبت به حمايت سران کشورهاي اروپائي از چاپ کاريکاتورها، از مسئوليت موسسه بين المللي گفتگوي فرهنگها و تمدنها استعفا بدهند، ثانياً يک نامه سرگشاده براي سران کشورهاي اروپائي که اينقدر براي نظريه ايشون بَه بَه و چَه چَه کردند بنويسند و بگويند پس چي شد؟ اين بود اون حمايتي که شماها کرديد از گفتگوي تمدنها؟ ديگه ازين بدتر ميشد به فرهنگ و تمدن اسلام اهانت بشه و شما ها هم حمايت کنيد؟


   متأسفانه يک سري عناصر محافظه کار در داخل به اين فکر بودند که دشمن از ما تعريف کند، تا بگويند: «ببينيد چقدر ما قدرتمند شده ايم!!!» مثل اين گزارشگرهاي فوتبال (اميدوارم به عادل خان و دوستانش برنخورد!) که پس از بازي به سراغ مربي حريف مي روند و مي پرسند: «تيم ما را چطور ارزيابي کرديد!؟ و از کدام بازيکن ما بيشتر خوشتان آمد!؟» مربي تيم حريف هم که سرمست از پيروزي مي باشد مي گويد: «خب البته تيم شما، تيم دست و پا بسته اي نبود و يک حريف قـــــــدددرررتـــمممنننددد براي ما بود!!! ما فکر نمي کرديم که بتوانيم اينقــــــــــــــدر به شما گل بزنيم و...!» و آخر سر هم مي گفت: «از بازي (مثلا) پيرپکاجکي خيلي خوشم اومد.» و بعد گزارشگر با صحبت هايش طوري القا مي کند که هرچند از تيم حريف باختيم! اما بچه هاي ما بد بازي نکردند! و گاهي اوقات هم شکست هاي قبلي تيم را که از تيم هاي ضعيف هم بوده، به نحوي لاپوشي مي کنند!
   از زمين فوتبال بيايم بيرون! ... اسماعيل شفيعي سروستاني در کتاب استراتژي انتظار / ج اول، «خصم» را به 4 دسته تقسيم بندي مي کند:
   الف) خصم آشکار و رويارو با ادوات جنگي آشکار (مثل جنگ هاي نظامي)
   ب) خصم آشکار با ادوات جنگي پنهان (که امروزه مي توان از استفاده ابزاري کردن از آژانس بين المللي انرژي اتمي، شوراي امنيت و... به عنوان مصاديق بارز اين نوع خصومت نام برد.)
   ج) خصم پنهان با ادوات جنگي پنهان (مانند نفوذ خائنان و خودفروخته هاي داخلي، به اصطلاح منورالفکراني که عده اي را به تاريکي مي کشند و روحيه جهادي آن ها را خفته نگه مي دارند و رعب و وحشت دشمن را در دلهاشان قرار مي دهند. و اي عجب که همه وقت سر در پي کشف دشمن داريم، اما گمان کرديم تنها آنکه با زره پوش و کلت مي آيد دشمن است!)
   د) خصم پنهان با ادوات جنگي آشکار (مثل تهاجم فرهنگي و...)
   حال به نظر شما توهين به پيامبر اسلام صل الله عليه و آله در کداميک از دسته بندي هاي فوق قرار مي گيرد؟
   مسلما ً گزينه هاي الف و ج درست نمي باشند. بين ب و د کدام يک صحيح است؟ بايد توجه کرد در اين قضيه دشمن خود را پشت ديوار به اصطلاح آزادي بيان مخفي کرده است. پس با وجود اينکه همه مي شناسندش باز مخفي است! از طرف ديگر ابزاري که از آن استفاده کرده بيشتر از يک بمب اتم سر و صدا ايجاد کرده است! پس آيا مي توان نتيجه گرفت که اين نوع خصومت از نوع خصم پنهان با ادوات جنگي آشکار (گزينه د) مي باشد؟
   سوال بعدي: چرا اين کار را کرد؟ اولين پاسخ به طور قطع همان کينه و خصومتي است که از اسلام دارد. و اصلا هم اين عملش جاي تعجب ندارد! مگر تا به حال دست به چنين اقداماتي نزده است؟ آخرين کارش هم انتشار قرآن قرن 21 تحت عنوان  (الفرقان الحق) بود. يک کتاب شيطاني که بسيار خطرناک تر از انتشار کاريکاتورهاي توهين آميز مي باشد. اما چرا مسلمانان اين اندازه که الان دارند به اين عمل زشت و کثيف اعتراض مي کنند و خشم خودشان را نشان مي دهند، در مقابل انتشار چنين قرآني سکوت اختيار کردند!؟!؟!؟ واقعا چرا!؟
   و اما پاسخ دومي که مي توان داد، ايجاد يک جنگ رواني بين اسلام و غرب مي باشد. کاري که باعث کم شدن قواي فکري مسلمانان مي شود و احتمال به اشتباه افتادن آن ها را افزايش مي دهد. و غرب مي تواند از اين فرصت استفاده کند و به آن ها و بخصوص به ايران گل بزند!
   پاسخ سوم هم انحراف افکار عمومي جهان از قضيه ي افسانه ي ساختگي هولوکاست مي باشد! بعضي ها مي گويند خواستند با اين کارشان توپي را که احمدي نژاد به زمين آن ها پرتاب کرده است را به زمين ما برگردانند. هرچند که اين هم جواب جالبي به نظر مي رسد، اما کامل نيست! بهتر اگر بخواهيم بگوييم همان ايجاد جو تشنج و درگيري و جنگ رواني مي باشد. بزاريد با همون مثال فوتبال منظورم را بهتر برسانم. اين تيم هاي عربي را ديده ايد که براي وقت کشي يا خراب کردن روحيه بازيکنان حريف چه کار مي کنند!؟ هنگاميکه کوچکترين خطايي رويشان صورت مي گيرد به شدت تمارز مي کنند و طوري نشان مي دهند که به شدت آسيب ديده اند! يا مثلا به بازيکنان تيم حريف به زبان خودشان فحش و ناسزا مي دهند!!! با ديدن چنين صحنه هايي چقدر حرصتان درآمده است!؟ تا به حال بسيار شنيده ايم که بر و بچه هاي تيم ملي فوتبال بعد از بازي با اين عرب ها به شدت عصباني بوده اند! وقتي ازشون علت را جويا مي شدند، مي گفتند که بازيکنان تيم حريف يا بعضي تماشاچي نماها به زبون فارسي فحش و دري وري نثارشان کرده اند!! اين عمل غرب را هم مي توان به اين کار عرب ها در بازي فوتبال تشبيه کرد! شايد بشود گفت بهترين راه مقابله با اين جنگ رواني عدم درگيري تن به تن با حريف مي باشد! نبايد زياد تو دست و پاي حريف رفت. بايد بازي را باز کرد. با پاسکاري هاي پي در پي و با ايجاد يک نظم و وحدت يکپارچه بازي را دراختيار گرفت. در حال حاضر دشمن اصلي و درجه ي يک غرب، ايران و بعد از آن حماس و حزب الله و بعد عراق و سوريه مي باشد. ولي ما بايد بازي رو باز کنيم و تمام کشورهاي اسلامي رو به بازي بکشونيم! اين روزها ديگر کشورهاي اسلامي به شدت گرم شده اند! ولي هنوز با ما در يک جبهه ي واحد جمع نشده اند! بايستي توپ را به آن ها نيز پاس داد! بايد تا دير نشده عرب ها را به بازي گرفت! چون ممکن است ديگر به اين زودي ها همچين موقعيتي پيش نيايد که اين خيل عظيم مسلمان اين چنين به پا خيزند.
   جا دارد اينجا از آقاي احمدي نژاد پرسيد مگر شما نگفتيد که بيش از 20 پيشنهاد ديگر هم داريد!؟ و تا به حال تنها دو سه تا از آن ها را رو کرده ايد!؟ (دعوت از همه کشورها براي مشارکت در فناوري هسته اي ايران، سوال درباره افسانه هولوکاست و طرح حقوق بشر) خب! فکر نمي کنيد الان بهترين موقعيت است که با يک پيشنهاد، شبهه يا سوالي شبيه هولوکاست بار ديگر هم غرب را به چالش بکشيم و هم يک جبهه ي بزرگ و واحد اسلامي متشکل از همه ي کشورها و ملت هاي مسلمان در برابر غرب ايجاد کنيم؟ وظيفه ي ماست که فرماندهي اين جبهه را برعهده بگيريم. من نمي دونم چه پيشنهادي مي توان ارائه کرد. ولي با اين عقل ناقصم به شدت کمبود همچين جبهه ي واحدي را احساس مي کنم. حيف است که حالا که خشم مسلمين بالا گرفته از آن براي ضربه زدن هرچه کوبنده تر استفاده نکنيم. الان مسلمين هر يک از کشورها (اسلامي و غير اسلامي) به تنهايي دارند اعتراض مي کنند و به سفارتخانه هاي دانمارک و... حمله مي کنند. بايستي از اين انرژي فوق العاده ي پتانسيلي که الان به يک انرژي عظيم جنبشي تبديل شده است، هر چه سريعتر استفاده کرد. و ضربه ي ديگري به دشمن وارد کرد. تا بفهمد چه اشتباه بزرگي مرتکب شده و چه کار احمقانه اي انجام داده است. شايد با يک حرکت مناسب بتوان از اين ريسک بزرگ غرب استفاده کرد و او را کيش کرد! ... نمي دونم! ... واقعا نمي دونم! ... چون من يک کارشناس مسائل سياسي نيستم! اما احساسم به من مي گويد شايد بتوان از داخل جنگ اعراب و اسرائيل در دهه 70 ، 80 ميلادي چيزي پيدا کرد!!! يا مثلا تشکيل گروهک القاعده که از جانب خود غرب صورت گرفته و آن ها خودشان اين گروهک را تجهيز کرده اند و به اين وسيله اعراب و مسلمانان را در جهان بدنام کرده اند؛ و يا دست داشتن صهيونيستها در عمليات هاي تروريستي 11 سپتامبر يا .... ندااااااانم! ... خلاصه اينکه اميدواريم و دعا مي کنيم که هرچه سريعتر اين صهيونيستهاي کافر از طرف خود ما، «کيش و مات» بشوند! ... والسلام! ... ببخشيد که زياده شد!


 



* * *


 


پي نوشت:


(1) من خودم تا چند ماه قبل از اينکه دکتر احمدي نژاد بحث هولوکاست را راه بيندازد، چيز زيادي از آن نمي دانستم. تا اينکه خانم ديافه ما رو آگاه کردند! اونايي که مي خوان خيلي خلاصه و مفيد درموردش اطلاعات بگيرند هولوکاست1 و صهيونيزم رو بخونند!


(2) به نظرم کساني که در مقابل انتشار کاريکاتورهاي توهين آميز به پيامبر اسلام صل الله عليه و آله سکوت اختيار کنند، دست کمي از اعضاي انجمن حجتيه (که قائل به انتشار ظلم در جهان هستند) و همچنين بهايي ها ندارند! کمترين کاري که مي تونيم انجام دهيم اينه که براي اين طومار اينترنتي تا جايي که درتوانمون هست امضاء جمع کنيم. چون طرف مقابل هم طوماري با تعداد امضاهاي بيشتر از مال ما درست کرده است. پس فرصت رو از دست ندهيد!


(3) هيچ وقت حرف سيد صالح رو فراموش نمي کنم که روز دوشنبه ي قبل از دور دوم انتخابات گفت: «بچه‌ها! خطر در کمين است. خودتان و ما را بدبخت نکنيد. رأي دادن به احمدي‌نژاد مساوي زجر و زحمت حزب‌الله است. بايد چهار سال هر روز و هر ساعت فکر کنيم، برنامه‌ بريزيم، اجرا کنيم، تصحيح کنيم، تبليغ کنيم، توليد کنيم، توزيع کنيم و مدام زير نگاه منتقدان بي‌صفت نامسلمان بشنويم که اين‌ها جوانند و کارآمدي ندارند و احمقند و متعصبند و متحجرند و و و ... »


و در آخر هم گفت: «امتحان سختي است. اگر با حسين نباشي، لاجرم يزيدي هستي. خطرات زيادي دارد رأي دادن به احمدي‌نژاد که بيش از اين در اين روزها صلاح نيست بگويم. ما ناگزير از اين انتخابيم. به احمدي‌نژاد رأي بدهيد. اما مردم کوفه را از ياد مبريد! دوازده هزار رقعه نوشتند که: «حسين بيا!» و سرش را به شام فرستادند و هلهله مي‌کردند!»


(4) اينکه بعضي از حضرات بخواهند مرجع تقليد بشوند، چيز بدي نيست؛ امّا....


(5) خواندن اين مقاله هم خالي از لطف نيست!


(7) براي اطلاعات کامل تر درمورد قرآن قرن 21 (الفرقان الحق) کليک کنيد. با تشکر از سرکار خانم م.اکبري که زحمت اين مجموعه را کشيدند.


 



* * *


 


حرف آخر: (اونايي که لهجه لُري بلدن با اين لهجه بخونن)


«دلخور يزيدُم يا ابولفضل!»


 


 


حيدر مدد


 

نظرات شما ( )

 

 

 

 

 

 

+ گناهان هفته دوشنبه 24 بهمن 1384 - ساعت 4:59 عصر

نويسنده: ارميا معمر

صداي انفجار آمد. ... سنگرش رفت هوا ! ... هر چه صدايش زديم، جواب نداد. ... رفتيم جلو. ... سرش پر از ترکش شده بود. ... جيبهايش را خالي کرديم. ... يک کاغذ جالب توش پيدا کرديم. تو کاغذ نوشته شده بود:


شــنــبــــه:  احساس غرور از گل زدن به طرف مقابل
يک شنبـه:  زود تمام کردن نماز شب
دو شنـبــه:  فراموش کردن سجده شکر يوميه
سه شنبه:  شب بدون وضو خوابيدن
چهارشنبه:  در جمع با صداي بلند خنديدن
پنجــشنبه:  پيش دستي فرمانده در سلام کردن
جــمــعــــه:  تمام نکردن صلواتهاي مخصوص جمعه و رضايت دادن به 700 تا


اسمش حسيني بود.


« تازه رفته بود دبيرستان. »


 


* * *


 


کوفه خشکسالي شد. ... آمدند نزد اميرالمؤمنين(ع). ... علي(ع) فرمود: « برويد پيش حسين.» ... حسين(ع) دعا کرد. ... بارون اومد. ... گفتند: « جبران مي کنيم! »


 گفتم: « امام زمان! ما آمده ايم! چرا نمي آييد!؟ »  فرمود: « کوفيها هم همين را گفتند. »


 


حيدر مدد


 

نظرات شما ( )

 

 

 

 

 

 

+ عرفه ي ما تاسوعاست! چهارشنبه 19 بهمن 1384 - ساعت 1:44 صبح

نويسنده: ارميا معمر


با تشکر از حسين عزيزم (طراح)


لاله از سوز عطش بنهاده سر بر روي خاک
ابر بي انصاف را بنگر که بر دريـــــا گريست!


 


يا ساقي مددي


پسر بچه اي شيرين زبان است. همه مي دانند که چقدر محبوب رسول خداست. از شيرين زبانيش هرچه بگويم کم گفتم. روي پاي پدر نشسته و با پدر سخن مي گويد. پدر هم با گوش دل حرفهايش را مي شنود و خدا را به خاطر داشتن چنين فرزندي شکر مي گويد. گاهي پسر شکر ريزي مي کند و پدر کام دلش شيرين مي شود. گاهي هم پدر مي گويد و پسر حفظ مي کند. تا اين که ناگهان لبان مبارکش را مي چرخاند به اين سوال که:


- يا أبا ... ! من افضلم يا شما !؟       (!؟!؟!؟!؟!؟!؟)



(نمي دانم امام المتقين، اميرالمؤمنين علي عالي اعلي، عليه آلاف تحية و الثناء، کسي که عين الله ست؛ کسي که اگر همه ي مردم بر محبت او جمع مي شدند خداوند عزّوجل آتش (جهنم) را خلق نمي کرد. کسي که پيامبر خاتم صل الله عليه و آله در باب فضيلتش مي گويد: « اگر درختان عالم قلم شوند و درياها مرکب گردند و جنيان حسابگر و آدميان نويسنده باشند، نمي توانند فضايل علي بن ابيطالب (عليه السلام) را به حساب آورند.» کسي که خودش در وصف خودش ميگويد: «من آدم اولم. من آيت و نشانه ي خداوندم. من حقيقت اسرار الهي ام. من پديد آورنده ي برگ گياهانم. من به بار آورنده ي ميوه ي درختانم. من جاري کننده ي رودخانه هايم. من ... . من همان نوري هستم که موسي در کوه طور از او هدايت گرفت. من صاحب صور اسرافيلم. من بيرون آورنده ي مردگان از قبرم. من صاحب روز قيامتم. من همراه نوح و نجات دهنده ي اويم. من همراه ايوب در بلاهاها و شفا دهنده ي اويم. من ... . من همان کسي ام که آسمان ها را با دستور خدايم برافراشتم. و...» کسي که کريم اهل بيت امام حسن بن علي عليه السلام در شب شهادتش گفت: « به خدا قسم! امشب مردي در بين شما قبض روح گرديد که پيشينيان از او پيشي نگرفتند جز در فضل نبوت. و آيندگان به او نخواهند رسيد.» نمي دانم چنين شخصي از اين سوال تعجب کرد يا نه!؟)


- عزيز دلم من نمي گويم. خودت بگو! ... بگو که کدام يک از ما با فضيلت تر است!؟


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


- من افضلم!


 


 


 


 


 


 


 


- چرا پسرم!؟


- چون من جدي چون رسول الله (ص) دارم که تو نداري! ...


مادري چون فاطمه (سلام الله عليها) دارم که تو نداري! ...


پدري چون تو دارم که خودت نداري!!! ...


برادري چون حسن (ع) دارم که تو نداري! ...


و خواهري چون زينب (سلام الله عليها) دارم که تو نداري!


 


* * *



به گيسوي سياهت تا نداري!
وفا داري ولي با ما نداري!


چرا مجنون تر از مجنون نباشم!؟
تو چيزي کمتر از ليلا نداري!



چو ريزد شانه زلفت را به شانه
بکند هر مويي صد دل نشانه


پر و بال دل ما را مسوزان
که دارد بر سر زلف تو لانه


 


* * *



پي نوشت:
(1)
کاروان کاري از بر و بچه هاي گروه فاطميون


(2) بفرماييد روضه! هر شب از ساعت هشت تا ...


(3) قرار بود در مورد کربلا رفتن شهيد ايليا بگم؛ ولي... پشيمون شدم. لطفا بنده رو ببخشيد!


 


* * *


 


حرف آخر:


امشب شهـادت نـامه ي عشّـاق امضا مي شود
فردا ز خون عاشقان اين دشت دريـا مي شود


 


يا حضرت عبّاس دلم را درياب


 


حيدر مدد


 

نظرات شما ( )

 

 

 

 

 

 

 

 

d خانه c
d سجل c
d
نامه رسون c


ارميا نمايه

امام مثل بقيه نبود. با همه فرق مي‌کرد. امام مثل هوا بود. همه آن ‌را تجربه مي‌کردند. به نحو مطبوعي، عميقاً آن ‌را در ريه‌‌ها فرو مي‌بردند. اما هيچ‌‌وقت لازم نبود راجع به آن فکر کنند. هوا ماندني است. امام دريا بود. ماهي حتي اگر نهنگ هم باشد، درکي از خارج آب ندارد. امام مثل آب بود. ماهي‌‌ها به‌‌‌جز آب چه ‌مي‌دانند؟ تمام زندگيشان آب است. وقتي ماهي از آب جدا شود، روي زمين بيفتد، تازه زميني که آرام‌تر از درياست، شروع مي‌کند به تکان‌خوردن. ماهي دست و پا ندارد! وگرنه مي‌شد نوشت که به ‌نحو ناجوري دست و پا مي‌زند. تنش را به زمين مي‌کوبد. گاهي به اندازه طول بدنش از زمين بالاتر مي‌رود و دوباره به زمين مي‌خورد. علم مي‌گويد ماهي به خاطر دورشدن از آب، به دلايلي طبيعي، مي‌ميرد. اما هر کس يک بار بالا و پايين پريدن ماهي را ديده باشد، تصديق مي‌کند که ماهي از بي‌آبي به دلايلي طبيعي نمي‌ميرد. ماهي به‌خاطر آب خودش را مي‌کشد!

ارميا / رضا اميرخاني


آوای ارميا


جستجو در متن وبلاگ


کل بازديدها: 62635
بازديد امروز: 3

بازديد ديروز:16

[16/4/1387- 1:42 ص] اختيار اجبارآلود
[3/3/1387- 5:3 ع] ايوب عشق
[30/1/1387- 2:20 ع] نهايت عشق
[2/1/1387- 1:58 ع] دلم مي‌سوزد
[آرشيو شده ها]