پنجشنبه 7 شهريور 1387


خانه‌ي دوست کجاست!؟

به ذره گر نظر لطف بوتراب کند /// به آسمان رود و کار آفتاب کند
 





• لوح دل (داداش ايليا)
مشکوة
دلنوا
يوسفان فاطمه
دياموند
صميمانه


نوشته‌هاي قبلي
هفتای‌اول( بهمن83 تا آذر84 !!!) [7]
هفتاي‌دوم( آذر84 تا بهمن84) [7]
هفتاي‌سوم( بهمن و اسفند84) [7]
هفتاي‌چهارم( فروردين و ارديبهشت 85) [7]
هفتاي‌پنجم( ارديبهشت و خرداد 85) [7]
هفتاي‌ششم( خرداد و تير85) [7]
هفتاي‌هفتم( تير و مرداد85) [7]
هفتاي هشتم( شهريور تا آبان85) [7]
هفتاي نهم( آبان 85 تا...!) [6]


اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

با ارسال فرم فوق مي‌توانيد از به‌روز شدن وبلاگ باخبرشويد.

+ شروع دوباره - ادامه از پست قبلي شنبه 12 آذر 1384 - ساعت 7:39 عصر

نويسنده: ارميا معمر


 ---< ادامه از پست قبلي:


... نخست از تولد او و خواهرش فاطيما خانم شروع ميکنم که يکشنبه 13 آذر هم مصادف است با اربعين عروج شهيد ايليا و هم سومين سالگرد فوت خانم فاطيما پطروسيان:


آقاي پطروسيان مي گفت از وقتي فهميديم داريم مامان و بابا ميشيم يکي از دغدغه هاي اصلي ذهنمون انتخاب اسم براي بچه بود. روي خاص بودن اسم خيلي تاکيد داشتيم...! تقريبا هفت ماه گذشته بود و ما هنوز اسمي انتخاب نکرده بوديم. يه شب با ناله ي همسرم از خواب بيدار شدم. ظاهرا توراهي ما براي دنيا اومدن عجله داشت. رفتيم بيمارستان و متوجه شديم که بـــــــله، وقتشه! پشت در اتاق عمل منتظر بودم. پرستار اومد بيرون. گفت: صاحب دوتا بچه شدي! يه دختر و يه پسر! بعدشم يکيشونو گذاشت رو دست راستم و ديگري رو گذاشت رو دست چپم؛ اينجا بود که خوابي که شب ديده بودم يادم اومد:
روز تولدم بود. همه ي دوستان و بستگان کادو واسم آورده بودن اما هديه ي هيچ کدومشون منو راضي نکرده بود. پاشدم رفتم کليسا. گييييير داده بودم که خدايا من يه هديه ي مخصوص مي خوام که تو بايد به من بدي و.... وقتي از کليسا خارج شدم شب بود. يه نگاهي به ماه انداختم. قرصش کامل بود. يه دفعه ديدم که ماه از وسط نصف شد و اومد پايين. يه نيمش روي دست راستم قرار گرفت و نيمه ي ديگه روي دست چپم. روي يک نيمه نوشته شده بود «علي» و روي ديگري نوشته شده بود «فاطمه» خوابم تعبير شده بود. خب ما مسيحي بوديم و غيرطبيعي بود اگر اسم بچه ها رو «علي» و «فاطمه» مي گذاشتيم! واسه همين اسمشونو گذاشتيم «ايليا» و «فاطيما».


***

 به دليل اينکه مطلب اين بار کمي طولاني شد، آنرا در (( دو پست )) خدمتتان عرضه کردم. اميدوارم وقت کنيد و همه ي آن را بخوانيد.



***


ولادت با سعادت کريمه ي اهل بيت، خواهر مکرمه و مخدره ي علي بن موسي الرضا، حضرت فاطمه معصومه (سلام الله عليهما) بر همگان مبارک باد!


***


دوستان خوبم در گروه فاطميون (که شهيد ايليا نيز در آن عضو بوده و هست!) هم زمان با اربعين عروج عارفانه اش و سالگرد فوت خواهر مسلمانش يک طرح جالب راه انداخته اند؛ و آن هم خواندن دو زيارت عاشورا در اين روز (يکشنبه 13 آذر) مي باشد. يکي بعد از نماز صبح که ثوابش را هديه مي کنند به مرحومه خانم فاطيما پطروسيان. و ديگري را هنگام غروب آفتاب (و در صورت امکان – طبق رسم شهيد ايليا -  در فضاي باز و رو به کربلا) قرائت مي نمايند و ثوابش را هديه مي کنند به روح آن بزرگوار. شما هم اگر مايل بوديد با اين عزيزان همراه شويد! و به دوستانتان نيز اطلاع دهيد.


***


هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثــبـت است بر جـريـده ي عــالـم دوام مـا


شادي روحشان صلوات


 


مطلب بعدي: ماجراي مسلمان شدن شهيد ايليا از زبان خودش.


حيدر مدد


 

نظرات شما ( )

 

 

 

 

 

 

 

 

d خانه c
d سجل c
d
نامه رسون c


ارميا نمايه

امام مثل بقيه نبود. با همه فرق مي‌کرد. امام مثل هوا بود. همه آن ‌را تجربه مي‌کردند. به نحو مطبوعي، عميقاً آن ‌را در ريه‌‌ها فرو مي‌بردند. اما هيچ‌‌وقت لازم نبود راجع به آن فکر کنند. هوا ماندني است. امام دريا بود. ماهي حتي اگر نهنگ هم باشد، درکي از خارج آب ندارد. امام مثل آب بود. ماهي‌‌ها به‌‌‌جز آب چه ‌مي‌دانند؟ تمام زندگيشان آب است. وقتي ماهي از آب جدا شود، روي زمين بيفتد، تازه زميني که آرام‌تر از درياست، شروع مي‌کند به تکان‌خوردن. ماهي دست و پا ندارد! وگرنه مي‌شد نوشت که به ‌نحو ناجوري دست و پا مي‌زند. تنش را به زمين مي‌کوبد. گاهي به اندازه طول بدنش از زمين بالاتر مي‌رود و دوباره به زمين مي‌خورد. علم مي‌گويد ماهي به خاطر دورشدن از آب، به دلايلي طبيعي، مي‌ميرد. اما هر کس يک بار بالا و پايين پريدن ماهي را ديده باشد، تصديق مي‌کند که ماهي از بي‌آبي به دلايلي طبيعي نمي‌ميرد. ماهي به‌خاطر آب خودش را مي‌کشد!

ارميا / رضا اميرخاني


آوای ارميا


جستجو در متن وبلاگ


کل بازديدها: 62635
بازديد امروز: 3

بازديد ديروز:16

[16/4/1387- 1:42 ص] اختيار اجبارآلود
[3/3/1387- 5:3 ع] ايوب عشق
[30/1/1387- 2:20 ع] نهايت عشق
[2/1/1387- 1:58 ع] دلم مي‌سوزد
[آرشيو شده ها]