روزی یوسف، زلیخا را که پیر شده بود دید و از او علت اذیتهایش را پرسید. زلیخا علت را زیبایی یوسف بیان کرد. یوسف گفت اگر پیامبر خاتم را میدیدی چه میکردی؟ او از همهی پیامبران زیباتر است! ناگاه محبت پیامبر اسلام در دل زلیخا افتاد و «به این خاطر» خدا او را جوان کرد و یوسف او را به همسری خود درآورد.
برداشت دیگری از تاریخ:
روزی یوزارسیف، بانو زلیخا را که «بسییااار» پیر شده بود در خیابان دید!
- سلام بر بانوی پاکدامن!
- یوزارسیف! تویی!؟
- بله بانوی من!
- چهقدر دیر آمدی یوزارسیف!؟
- مصر مرا گرفتار خود کرده بود!
- راست میگویی! مصر برای تو خیلی مهم بود. مثل تو که برای من خیلی مهم بودی. اما راستش را بخواهی حالا گرفتار بهتر از تو شدهام! «سالهای دور از کنعان» برای تو عزیزی مصر را آورد؛ و «سالهای دور از یوزارسیف» برای من یکتاپرستی را. حالا تو بگو! کدام ما بیشتر سود کردهایم!؟ من یا تو یوزارسیف!؟
- بانوی منـ...
- درست است! تو پیشتر هم گرفتار خدای یکتا بودی. ولی تو فرستادهاش را به چشم دیدی. ندیدی!؟ هرچند قبل از آن نیز به خدای نادیدهات ایمان داشتی. ولی من اکنون خدایی را میپرستم که نه خودش را دیدهام و نه فرستادههایش را! حال کدام ما بیشتر سود کردهایم!؟ من یا تو یوزارسیف!؟
- بانوی منـ...
- میییییییییییییییدانم! تو از من هیچ خبری نداشتی. اصلاً به کل مرا فراموش کردی. البته حق هم داشتی. من تو را به زندان انداختم. شکنجه دادم. خب منم گرفتار بودم دیگر! ولی حالا رسم عاشقی را از تو هم بهتر بلدم! تو درون چاه افتادی؛ سالها در زندان بودی؛ هیچ نداشتی؛ خدا به تو همه چیز داد باز بر سر عشقت پایبند ماندی. ولی من چه!؟ همه چیز داشتم؛ عشق تو همه را از من گرفت و باز هم بر سر عشقم پایبند ماندم؛ تا اینکه یکتاپرست شدم. حال کدام ما بیشتر سود کردهایم!؟ من یا تو یوزارسیف!؟
- بانوی منـ...
- نمیخواهد چیزی بگویی! تو رسم عاشقی را از بهترین اساتید زمانه -یعنی پدرت و جبرئیل- آموختی؛ شاید اساتید دیگری هم بودهاند که من خبر ندارم! ولی من هیچ استادی نداشتم! خودم استاد خودم بودم!
آری یوزارسیف! عشق تو مشق زندگیم شد و آنچه بهدست آوردم خدای یکتا بود! حال کدام ما بیشتر سود کردهایم!؟ من یا تو یوزارسیف!؟
- بانوی منـ...
- این را نگو که از دستت حسابی شاکی میشوم! مگر خودت خطا نکردی؟؟؟ گویا از خاطر بردهای که چرا هفت سال اضافهتر در زندان ماندی!؟ چه خوب شد که سلحشور این را به همه نشان داد! مگذار چاک دهن من باز شود و در این وبلاگ بگویم که چرا از دودمان تو هیچ پیامبری به دنیا نخواهد آمد! فقط دعا کن فرجالله این یکی را نشان نداده باشد! آخر چند قسمت دیگر از سریال او هنوز باقیمانده است! من هم اگر خطا کردم تاوانش را دادهام! چهرهام را ببین! دَمِ خانمِ چهرهپرداز گرم که هرچه لاتکس در سیما فیلم و حومه بود ریخت روی صورتم که سنم را ببرد به بالای 200 سال!
با این تفاسیر کدام ما بیشتر سود کردهایم!؟ من یا تو یوزارسیف!؟
- بانوی منـ...
- ببین یوزارسیف! میخواهی خواستگاری کنی بکن! من حرفی ندارم! ولی انتظار نداشته باش همانند قبل تو را دوست داشته باشم! راستش را بخواهی من بهتر از تو را پیدا کردهام! و عاشق او شدهام! رسم عاشق هم نیست با یک دل، دو دلبر داشتن! یا ز جانان یا ز جان «باید» که دل برداشتن! «باید» میفهمی یعنی چه یا به تو بفهمانم!؟ (فیلم هندی میشود!)
به صلاح هردوی ماست که همدیگر را فراموش کنیم! تو همسر و فرزند داری؛ نگران من هم نباش! حالا که قرار است جوان بشوم - به خاطر پیامبرخاتمی که وصفش را خواهی گفت و محبتش در دلم میافتد- خواستگارهای زیادی خواهم داشت! و میتوانم در کنار یک کدامشان که خدای یکتا برایم انتخاب خواهد کرد همسفر گردم و به اوج عشق الهی برسم! (فیلم از حد هندوستان هم گذشت!!)
- بانوی منـ...
- «باید» میفهمی یعنی چه یا به تو بفهمانم!!؟
- بـــــــاااااااااااااااااااااااااااااااانــــــوووووووووووووووووووو...!
- کُشتی مرا! ... چه میخواهی بگویی!؟
- بابا جان! میخواستم بگویم ای کاش مردم بهجای اینکه اینقدر جمعهها منتظر یوسف پیامبر هستند، کمیاش را هم منتظر یوسف زهرا(علیهماالسلام) بودند . . .
* * *
سـتـارهای بـدرخـشـیـد و مـاه مجلس شد
دل رمیـــدهی ما را انیـــس و مــونــس شد
نگـار من که به مکتب نـرفت و خط ننوشت
به غـمـــزه مسئله آمـوز صــــد مدرس شد
بـه بـوی او دل بیـمـار عـاشـقـان چـو صـبـا
فــدای عارض نسرین و چشـم نرگس شد
طـربسـرای مـحـبّـت کنون شـود مـعـمـور
که طـاق ابـروی یــار مـنـش مهنـدس شد
کرشـمهی تـو شـرابی به عـاشقان پیمود
که علم بیخبر افتاد و عقل بیحس شد
ز راه مــیکـده یــــاران عـنــان بـگـردانـیــد
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد
میلاد پیامبر رحمت بر همهی عالمیان مبارکباد!
****************************************************************************************
پی نوشت:
یک رویداد بینظیر و شگفت انگیز در سال آینده!
تقویم سال بعد را باز کنید:
«جمعه 8/8/88 میلاد امام هشتم علی ابن موسی الرضا علیهالسلام»
صلوات نداره!؟
****************************************************************************************
حیدر مدد